کالوکیشن شماره 1

Undergo: if you undergo a change, an unpleasant experience etc, it happens to you or is done to you

دستخوش چیزی شدن، چیزی را تجربه کردن

past tense underwent /-"went/     past participle undergone /-"gãn $ -"gã:n/    [transitive not in passive]

undergo

Not surprisingly, many aspects of people’s daily lives have undergone considerable/massive changes because of the recent development in technology.

جای تعجب نیست که بسیاری از جنبه های زندگی روزمره افراد، به دلیل تغییرات اخیر در تکنولوژی، دستخوش تغییرات بزرگی شده است.

Teachers are expected to undergo mid-career training and development.

از معلمین انتظار می رود پیشرفت ها و آموزش های حین کار داشته باشند. 

She has been undergoing tests/medical treatment since Monday.

از دوشنبه، تحت آزمایش/درمان های پزشکی قرار گرفته است.

He was sure that his wife was undergoing the same experience.

او مطمئن بود همسرش هم همان وضعیت را تجربه میکرد.

With the advent of bioengineering, pharmaceutical companies are undergoing a revolution.

با ظهور بیومهندسی، شرکت های دارویی دستخوش یک تحول می شوند.

 

ارسال دیدگاه جدید (2)

This comment was minimized by the moderator on the site


عالی هستیددد شماااا

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام چگونه میتوانم فایل پی دی اف کالوکیشنها را یک جا تهیه کنم؟

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید